
نه: اگر بوسیدن فرزند، به عنوان اولین وظیفه والدین «حسنهساز» است ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ] مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَسَنَةً[1]ـ و اگر دومین وظیفه والدین همانا شاد کردن فرزندان خویش است ـ وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ـ و اگر سومین وظیفه آنان که غایت آن دو وظیفۀ ماتقدّم است [وإلاّ دنیا وسیلۀ آخرت نبود]، «تعلیم قرآن» بوده که سبب پوششهای نورانی در قیامت میشود ـ وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ دُعِيَ بِالْأَبَوَيْنِ فَيُكْسَيَانِ حُلَّتَيْنِ يُضِيءُ مِنْ نُورِهِمَا وُجُوهُ أَهْلِ الْجَنَّةِ ـ و اگر پوششهای فوق از گونۀ حُلّیهای است که نه تنها لباس ذاتی و خلقی بوده، که نورانی و دارای زیور و زینتهای معدنی بوده که قابل استفاده حتی از برای بهرههای مصرفی است. این لباسها فوقالعاده زیبا بوده و زیبایی و نورانیّت آن سبب روشنایی وجوه ولایی اهل بهشت میشود در حالی که فرد معارف فراوانی را با تأمّل به دست آورده و به دیگران نیز عرضه میکند، و اگر این وجوه همان وجوه ولایی یکایک أهلالبیت علیهم السلام بوده که در چهرۀ هر فرد بهشتی قابل یافتن به «تأمّل» است [وإلاّ أهلالبیت علیهم السلام «وجیهاً/ وجیهة عند الله» از یک سو، و «وجه الله» از سوی دیگر نبودند]. پس باید بتوان مدّعی بود که:
الف: تعلیم قرآن پس از اظهار «محبّت» ـ قَبَّلَ ـ و در حال «شادمانی» بودن ـ فَرَّحَهُ ـ باید صورت گیرد تا «تعلیم» و به تبع «تحفیظ» قرآن تبدیل به «شادترین» ساعات هر کلاس شود.
ب: آموزش قرآن توسط معلم که به عنوان پدر سوّم هر فردی تلقی میشود، سبب پوششهای نورانیای میشود که وجوه ولائیّه بهشتیان را که هر یک مختص خودشان است را چنان روشن میسازد که معارف فراوانی را به انسانها عرضه میکند، یعنی هم زیباست و هم زیباساز. و به عبارت دیگر، فقط اثرش برای متعلّم و معلم قرآن نیست، بلکه برای همه بهشتیان نیز میباشد.
ج: تنوّر نورانی لباسهای بهشتی ناشی از تعلیم قرآن، همانا ترکیبی از دو گونه لباس است وإلاّ «يُضِيءُ مِنْ نُورِهِمَا» معنی نداشت.
د: پرداختهای قیامتی پوششهای فوق طیّ مراسمی انجام میگیرد که خود آن مراسم نیز از افتخارات هر بهشتی است وإلاّ تعبیر به «دُعِيَ» لازم نبود. به دیگر سخن، اگر «استضائه» وجه الله معیار شده است، و اگر وجه الله همانا أهلالبیت علیهم السلام میباشند، و اگر به اقتضاء «دُعِيَ»، اعطای دو لباس زیبای فوق طیّ مراسمی انجام میگیرد، و اگر مراسم تلبّس به لباسهای نوری فوق با حضور أهلالبیت علیهم السلام، افتخاری بزرگ است؛ افتخاری که در آن دیدار أهلالبیت علیهم السلام صورت میگیرد، پس باید که بر تعلیم قرآن اصرار ورزید، به خصوص آنکه انجام هر روز تعلیمات فوق باید با یاد یکی از أهلالبیت علیهم السلام انجام گیرد تا آن مراسمات نه فقط متعدد باشند، که با حضور هر یک از أهلالبیت علیهم السلام صورت گیرد.
ه : لباسهای حُلّیهای فوق فقط پوشش ظاهری صرف نیستند تا نتواند ذات بدن را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه علاوه بر پوشش نوری و تنوّری فوق، بدن هر بهشتیِ دارای آن و بلکه هر دیدارکنندۀ با آن بهشتیِ صاحب لباس فوق را به تنوّرهای متناسب با مخاطب و نوع ارتباط با آن وا میدارد و همانند انواع شبنماها خلق هر کسی را متناسب با آن متنوّر سازد که به جهت مضارع بیان شدن «يُضِيءُ» و استمراری بودن بودن مضارع، تنوّر «استکشافی ـ استحصالی» فوق أبدی باشد و قابل از بین رفتن و یا تضعیف شدن نباشد.
و: زیبایی نورانی لباسهای فوق ذهنی نبوده و صرفاً در چهرهنمایی خلاصه نمیشود، بلکه دادههای مصرفی فراوانی را به «تنعّم» مقام وجهاللهی أهلالبیت علیه السلام عرضه میکند ولو همان زیبانماییها و زیباسازیهای ذهنی و ادراکی خود معارف فراوانی را عرضه میکند که جز از طریق همان عکس و انعکاس نورانیّت ضیائیّه امکان استکشاف استحصال آن، آن هم به مرتبۀ «تأمّل» وجود ندارد.
ده: اگرچه تصور «عامّه» و بلکه عوام از خواص بر نفی ارزشمندی «دختر» بوده و به خاطر تعصبات «جاهلی» و نیز نگرانی از هزینههای تأمین زندگی او از تولد دختر ناراحت و غمناک میشوند ـ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ السَّكُونِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ أَنَا مَغْمُومٌ مَكْرُوبٌ فَقَالَ لِي يَا سَكُونِيُّ مِمَّا غَمُّكَ قُلْتُ وُلِدَتْ لِي ابْنَةٌ [2]ـ و اگر حضرت امام صادق علیه السلام با بیان اینکه رزق دختران از آنِ خود آنان بوده و هیچ هزینهای مازاد بر خانواده تحمیل نمیکنند، به رفع نگرانی از هزینههای دختران میپردازند ـ فَقَالَ يَا سَكُونِيُّ عَلَى الْأَرْضِ ثِقْلُهَا وَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا تَعِيشُ فِي غَيْرِ أَجَلِكَ-[3] وَ تَأْكُلُ مِنْ غَيْرِ رِزْقِكَ فَسَرَّى ـ و اگر برترین اسم از میان اسامی مرتبط به دختران، همانا فاطمه است ـ وَ اللَّهِ عَنِّي[4] فَقَالَ لِي مَا سَمَّيْتَهَا قُلْتُ فَاطِمَةَ قَالَ آهِ آهِ[5] ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى جَبْهَتِهِ ـ به طوری که لازمۀ لاینفک اسمگذاری دختر به نام فاطمه، عدم دشنام و لعن و نیز پرهیز از هرگونه ضرب و شتم دختر را به دنبال دارد ـ أَمَّا إِذَا سَمَّيْتَهَا فَاطِمَةَ فَلَا تَسُبَّهَا وَ لَا تَلْعَنْهَا وَ لَا تَضْرِبْهَا ـ و اگر نفس فرزندآوری و فرزنددار شدن از سوی پدران حقوقی خاص به لحاظ جنسیّت فرزند به دنبال میآورد، به طوری که حقّ پدران بر پسران، همانا اطاعت مطلق شدن پدران، مگر در موارد معصیت خداوند است ـ وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ [لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ] لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ [لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ] لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ حَقُ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآن[6] ـ و اگر حقّ فرزند پسر بر پدر خویش شاد کردن مادر او به هنگام تولدش، اسمگذاری زیبا و نیکو، تعلیم قرآن، پاکیزه کردن او و یاد دادن فنون جنگاوری است ـ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ] حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ إِذَا كَانَ ذَكَراً أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّهُ[7] وَ يَسْتَحْسِنَ اسْمَهُ وَ يُعَلِّمَهُ كِتَابَ اللَّهِ وَ يُطَهِّرَهُ وَ يُعَلِّمَهُ السِّبَاحَةَ[8] ـ و اگر حقّ فرزند دختر بر پدر خود، همانا شاد کردن مادر دختر به هنگام تولّد، اسمگذاری زیبا و نیکو بر دختر، آموزش کلّ قرآن، به خصوص سورۀ نور ـ با پرهیز از آموزش سوره یوسف ـ و کنترل رفتوآمدهایش به منزل دیگران و زود تزویج کردن وی میباشد ـ وَ إِذَا كَانَتْ أُنْثَى أَنْ يَسْتَفْرِهَ أُمَّهَا وَ يَسْتَحْسِنَ اسْمَهَا وَ يُعَلِّمَهَا سُورَةَ النُّورِ وَ لَا يُعَلِّمَهَا سُورَةَ يُوسُفَ وَ لَا يُنْزِلَهَا الْغُرَفَ وَ يُعَجِّلَ سَرَاحَهَا إِلَى بَيْتِ زَوْجِهَا[9] ـ و اگر علاوه بر وظایف عام و خاصّ فوق، نیکو کردن ادب رفتاری و آداب اجتماعی آن ـ وَ حَقُ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآن[10] ـ از دیگر وظایف پدری است. پس بدون تردید باید بتوان مدّعی بود که:
الف: وظیفه فرزندان، اطاعت محض از والدین در غیر امور معصیتی است. این اطاعت هیچگونه قیدی ندارد و بنابراین اطاعت آنان مطلقه بوده ولو مقیّد به غیر موارد معصیت است، و از آنجایی که در بیان «نهجالبلاغه» که در مقام بیان حقوق متقابل بوده، و حقّ والد مقدّم بیان شده، پس بدون تردید حقوق فرزندان بر والدین خویش تابعی از حقوق پدری والدین نسبت به فرزندان خود میباشد ولو اگر پدران به وظایف خویش عمل نکنند، فرزندان باید همچنان به اطاعت از آنان بپردازند.
ب: تفکیک وظایف پدر نسبت به فرزندان دختر و پسر، پس از بیان کلّ وظایف پدر در اسمگذاری زیبا، ادب نیکو و تعلیم قرآن است به طوری که این سه وظیفۀ عام پدری، حقّ فرزند بر اوست که کاستی در انجام آن بدون عقوبت دنیایی و عذاب اخروی نیست. ولی هر یک از فرزندان پسر و دختر حقوقی اختصاصی نیز دارند که باید انجام گیرد. روشن است که بر اساس بیان فوق، اسمگذاری نیکو، همانا زمینهساز ادب نیکو بوده چنانکه اسم و ادب نیکو زمینهساز پذیرش و تعلیم و تعلّم مفید قرآن است. به دیگر سخن، «اسم نیکو»، حقّی «اندکاکی»، آن هم به نحو «شرط لازم»، و ادب نیز حقّی اجمالی به گونۀ «شرط موصل»، و تعلیم قرآن، حقّی تفصیلی به عنوان «شرط کافی» بوده و پدر دارای سه شرط پدری فوق و به تبع موظف به اتیان حقوق ثلاثۀ مذکور میباشد.
یازده: اگر هر یک از سورههای قرآن علاوه بر آثار عمومی، دارای آثاری مختص به خویش میباشند، و اگر برترین آثار، آثاری است که مرتبط به روح و روان میباشد، و اگر بوهای خوش از آثار مرتبط به روح بوده و در نتیجه آنچه که پدیدآورندۀ آن است، همانا اوّلاً و بالذّات مرتبط به «روح» و ریح روح میباشد، و اگر سورۀ یس، ریحانة القرآن میباشد ـ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: عَلِّمُوا أَوْلَادَكُمْ (يَس) فَإِنَّهَا رَيْحَانَةُ الْقُرْآنِ[11]ـ پس باید که نه تنها هر روزه به قرائت سورۀ یس پرداخت، که باید بر تعلیم آن به فرزندان خویش اصرار ورزید. این در حالی است که به جهت آنکه «ریحانه» نه تنها ذاتاً «خوشبو» بوده و به واسطۀ بوهایش علاوه بر ایجاد «آسودگی»های معنوی ناشی از پیامهای شبانه «طراوتساز»، شاخ و برگآفرین و رزقآور، آن هم بر اساس رحمت الهی است که به جهت «ظرفسازی»، گوهرهای اصیل درونظرفی خویش را که سبب «یقین» و «شادمانی» است را به «حق» و با «مهربانی» پرداخت میکند و در نهایت با ایجاد «نجابت» و «بزرگواریها» سبب مردانه شتاب به کارهای «نیک» و در نهایت «یاری» در «چیرگیها» و «نجات» از «بلایا» میشود. پس باید بتوان مدعی بود که:
الف: «تعلیم» قرآن باید با محوریّت «یس» باشد، و همه خانواده و مجتمع باید آموزشها و تحفیظ خویش را از سورۀ «یس» آغاز کنند. به همین جهت، حضرت امام صادق علیه السلام امر به تعلیم را به تمرکز بر سورۀ یس بیان فرمود.
ب: اگرچه شب زمان «آسودگی» بدن است ولی احراز آسودگی شبانگاهی با پیامهای خاص و در سحرگاه آن رزقآفرین است. بسیاری از عدم تواناییها همانا ناشی از درگیریهای ذهنی و روحی بوده که امکان احراز رزق و «روزی» را از میان برمیدارد. از اینرو، دانشآموزان مدارس امام هادی علیه السلام که ابتداء روزیشان در تعلیم و تعلّم برتر است، باید بر حفظ و قرائت آن اصرار داشته باشند تا با صفای روح و احراز یقین به درک و دریافت آثار حضور در مدارس امام هادی علیه السلام نائل شوند چنانکه برای خانوادههایی خویش، رزقساز باشند.
ج: والدین مدارس امام هادی علیه السلام اگر به دنبال «نجابت» فرزندان خویشاند، و اگر به دنبال «عدم انحراف» آنان و رسیدن به «حق» و «ولایتِ» به حق آنان میباشند، و اگر به دنبال «طراوت» و «شادمانی» آنان و نیز شتاب آنان در انجام کارهای خوب و نیک میباشند، پس باید بر «تحفیظ» سورۀ «یس» از سوی آنان اصرار ورزند و خود نیز کمککار و یاور آنان باشند.
دوازده. اگر کمترین وظیفه والدین پس تأمین ضروریاتِ حیات و رفاههای پایهای زندگی، همانا تعلیم برای تربیت، آن هم تا مرتبۀ «عادت» و «آداب» شدن و بلکه «سیره» و «سنّت» شدن آنهاست ـ ادبّوا اَوْلادکم ـ و اگر تربیت هر فرزندی، به جهت «اقتضائات سنی»اش تنها از راه «محبت» و البته «حبّ» در مقابل بغض امکانپذیر است، و اگر برترین حبّ، حبّ پیامبر] و أهلالبیت علیهم السلام است ـ عَلیٰ ثلث خِصال حُبّ نَبیّکُم وَ حُبّ أهْل بَیْته وَ تلاوة الْقُرآن ـ چنانکه مهمترین بغض باید نسبت به دشمنان سقیفهای أهلالبیت علیهم السلام باشد، و اگر حبّ فوق، باید حبّ به آوردههای آنان نیز باشد، و اگر بزرگترین آوردۀ پیامبر گرامی اسلام] و أهلالبیت اوعلیهم السلام، همانا قرآن است، و اگر با توجه و تمرکز فرزندان بر قرآن است که «حبّ» بر أهلالبیت علیهم السلام و رسول گرامی اسلام] از یک سو، و بغض بر دشمنان آنان از سوی دیگر معنا پیدا کرده و بلکه تعریف به «متن» میشود، و اگر این مهم جز با آموزش تلاوت قرآن امکانپذیر نیست، پس باید بتوان نتیجه گرفت که:
الف: «تربیت خصالی» فرزندان، از مهمترین وظایف والدین بوده که نه تنها «مطلوب»، که «تکلیف» شرعی و بلکه «مأموریتی» الهی است، به طوری که کوچکترین خللی در آن سبب ترتّب آثار و عوارض منفی دنیایی و بلکه عواقب اخروی میشود. این در حالی است که حبّ النبی] و حبّ أهلالبیت علیهم السلام به عنوان مأموریت الهی بدون بهرۀ از متن و به تبع تلاوت قرآن، که تکلیفی بزرگ و شرعی است، معنا ندارد به طوری که عدم انجام آن و یا انجام فاقد حبّ و بغض بر اساس متن قرآن، مساوق با عدم حبّ النّبی] و حبّ أهلالبیت علیهم السلام است.
ب: تربیت خصالیّه فرزندان بر اساس سه «شرط لازم» ـ حبّ النبی] ـ «شرط موصل» ـ حبّ أهلالبیت علیهم السلام ـ و «شرط کافی» ـ تلاوة القرآن ـ بوده و بنابراین بدون یکی از شروط فوق، اساساً «تربیتی» صورت نگرفته و نمیگیرد. از اینرو، این سه، سه تکلیف یا وظیفه و یا مأموریت جزئی نیستند تا مطلوبیّت هر یک از دیگری جدا باشد، بلکه این سه خصال، سه جزء از یک واقعیت واحدۀ «اتحادی» بوده که حاصل اتحادیاش تربیت تأدینی فرزندان میباشد.
ج: همانطوری که «حبّ و بغض» بدون «عمل»، بیارزش است، نیز عمل فاقد حبّ و بغض، ارزشی ندارد، چنانکه انحصار مسبوقیّت تلاوة القرآن به حبّ النبی] و أهلالبیت علیهم السلام از یک سو، و تعریف شدن هر حبّ و بغضی بر ضدّ یا نقیض آن از سوی دیگر، و مطلق و بلکه أحدی بودن حبّ النبی] و حبّ أهلالبیت علیهم السلام در روایت فوق از سوی سوّم نشان از آن است که تحقّق تربیتی خصال ثلاثۀ فوق، بدون بغض بر اعداء أهلالبیت علیهم السلام نیست. از اینرو، تربیت اولاد صرفاً به «حبّ لابشرط» نیست، بلکه حبّ پیامبر گرامی اسلام] و أهلالبیت علیهم السلام «به شرط لای» از هر غیر آنان و بلکه به شرط بغض بر اعداء آنان میباشد تا «تلاوة القرآن» هم «تولّی» باشد و هم «تبرّی»، همانطوری که تفسیر و فهم «تأویلی» قرآن و البته محفوظات آن باید با تعاریف تأویلی از «متن» ولایت أهلالبیت علیهم السلام و با تعریض بر أعداء آنان باشد.
سیزده. اگر امیرمؤمنان علیه السلام خویش را «خزینۀ علم الله» بیان فرمود ـ أنا خزینة علم الله ـ و اگر خزینۀ علم الهی، حداقلاش «خزینة القرآن» است، و اگر قوام خزینة القرآن به خزینه بودن یکایک سُوَر، آیات، کلمات، حروف و حتی إعرابها، مکثها و مَدْهای آن است، و اگر زُهْری از امام سجاد علیه السلام نقل فرمود: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام يَقُولُ آيَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ»،[12] و اگر قوام «خزینه» به «ظرف» بودن از یک سو، و به «مفتاح» داشتن از سوی دیگر، و به امکان «باز شدن» و فتح آن از سوی سوّم، و بلکه به «وظیفه»، «تکلیف» و «مأموریت» بر رسیدن به آن از سوی چهارم است ـ فَكُلَّمَا فَتَحْتَ خِزَانَةً يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِيهَا ـ و اگر «دین»، ظرف جمعآوری بذرهای «خزینهای» برای «کاشت» در عالم دنیا است چنانکه برزخ ظرف «داشت» آنها و قیامت ظرف «برداشت» آنهاست به طوری که بدون «کاشت»، نه «داشتی» وجود دارد و نه «برداشتی»، پس باید با «قرائت»، «تحفیظ» و «فهم» بر حروف، کلمات، آیات و سُوَر به «خزائن القرآن» دست یافت و از یکایک دادههای آن بهره گرفت، ولو به لحاظ کلمۀ «تنظر»، نوع بهرۀ از آن باید به «نظر» یا همان دقتهای برآمدۀ از کاربرد عقل ولایی به هنگام نگاه بر آنها صورت گیرد. بر این اساس:
الف: مجتمع آموزشی امام هادیG نمیتواند از یکایک سُوَر، آیات و کلمات قرآن غافل باشد. باید به نوعی هر یک از آنها به نحو دستهبندیشده و البته با بستهبندیهای زیبا و کارآمد به دانشآموزان و خانوادههای خود عرضه کند. چنانکه خانوادههای مجتمع نیز نمیتوانند سورهای را بر سوره دیگر، و آیهای را بر آیه دیگر ترجیح داده و یا از کنار آن «بیتفاوت» گذر کنند.
ب: حتی اگر حفظ یک «سوره» میسّر نشد، نباید از حفظ یک «آیه» از آن غفلت کرد و آن را بیارزش پنداشت، چراکه همان یک آیه «دریایی» از دادههای خزینهای را در درون خویش دارد که دریافت «قرائتی»، «تحفیظی» و «فهمی» آن جز با «نظر معرفتی» و یا قرائتی و تحفیظی امکان ندارد.
چهارده. اگر قرآن نه تنها عینِ «نور» بوده و «حاوی» نور بوده، که «منوّر» است ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ] نَوِّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ[13] ـ و اگر خانهها و اماکن به دلیل «انفعالی» بودن و به تبع «انعکاسی» بودن نورانیّتشان، نیاز به «عامل محرک» نوری از سوی «منوّری» نوری دارند چنانکه نور ماه نسبت به نور خورشید چنین است، و اگر خانه یا مکانهای «فاقد نور» همانند «قبوری» میباشند که در «تاریکی» محض قرار دارند ـ وَ لَا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً ـ و اگر بدترین کارکرد یهودیان و مسیحیان، عدم تنوّر نوری خانههایشان و سیاه و تاریک و ظلمانی بودن همه مراکزشان به جهت خوانده شدن انحصاری نماز و و کتابهایشان در کنیسهها و کلیساهایشان ـ كَمَا فَعَلَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى صَلَّوْا فِي الْكَنَائِسِ وَ الْبِيَعِ[14] وَ عَطَّلُوا بُيُوتَهُمْ ـ است، و اگر به جهت «تساوق» خیر و نور از یک سو، و «نفوذ» و در نتیجه «وسعتآفرین» بودن نورانیّت نور از سوی دیگر، و تقوّم هرگونه شناخت بینایی و تصویری به وجود نور از سوی سوّم، همانا قرائت هر آیۀ نورانی، سبب پیدایی خیر کثیر، وسعت در زندگی و دادههای مورد نیاز، و نورافشانی خانهها از برای أهل آسمان است ـ فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا.[15]ـ پس باید بتوان مدّعی بود که:
الف: هر ظرف فاقد نور، قبری پُرشده از تاریکیها و عوارض ترسناک و وحشت مترتّب بر آن بوده که تنها رافع آن، بهرۀ از نور القرآن و ولایت الهی است. بنابراین برای قبر نشدن خانهها و مدارس امام هادی علیه السلام باید از قرآن و تلاوت آن بهره گرفت تا نه تنها خیر کثیر بر مدارس و خانههای دانشآموزان نازل شده و بلکه نور از آن برتابد، که سبب وسعت أهل و دادههای دانشاموزی و بهرههای مادّی آن شده و در نهایت همچون دُرّی درخشان بر تارک آسمانها خواهد درخشید.
ب: اگر خیری ارزش دارد که «خیر کثیر» باشد، و اگر خیر کثیر از «نور کثیر»، و نور کثیر از «قرائت کثیر» قرآن است ـ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ ـ و اگر وسعتیابی روزیها و دادهها در قرائت یک یا دو بار یا چندبارۀ محدود آیهای از آیات نیست، بلکه در «قرائت کثیر» آن است ـ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ كَثُرَ خَيْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ ـ چنانکه در قرائت کثیر قرآن در خانه و مدرسه است که تحولاش صورت گرفته و نورانیّت خانه و مدرسه از حالت «انفعالی» خارج شده و به صورت «فعّال» و «اصداری» عمل میکند و در نتیجه نور خویش را به نحو دائم و مستمر برای اهل آسمان عرضه میکند. پس بدون تردید، باید قرائت قرآن در خانه و مدرسه به تکرار و به کثرت و روزانه و دائم انجام گیرد تا خیر کثیر، وسعت اهل و تنوّر نوزی آسمان صورت گیرد. از اینرو، خانوادۀ مجتمع هرگز نباید «توقع» داشته باشند که کار قرآنی دانشآموزان فقط و فقط مدرسه باشد، که در این صورت خانه و کاشانه دانشآموزان قبری «تاریک» بوده و فاقد خیر کثیر، وسعت فراوان و نورانیّت اصداری میباشد که همین میتواند همان نورانیّت مدرسهای را «موقت»، «فاقد تأثیر» و بلکه «ازبینبرندۀ» آثار آن باشد.
ج: اگر «مخالفت» و «مبارزه» با یهود و نصاری و سایر عناصر «ظاهربین» و «منافق» آنان و به طور کلّی تبرّی از آنان از اَوجب واجبات است، و اگر این مبارزه و مخالفت باید از خانه شروع و سپس در مدرسه «تثبیت» شود تا در «جامعه» و «آیندۀ» تبرّی، همانا «سیره» و «سنّت» شود، و اگر مبارزه و مخالفت با سیرههای یهود را باید در التزام به «عکس نقیض» کارکردهای آنان پی گرفت، پس بدون تردید تمرین بر تبرّی و التزام به دادههای آن باید با قرائت و تحفیظ کثیر آیات الهی از خانه تا مدرسه و یا محیط کار و تلاش انجام گیرد.
[1]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص49.
[2]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص49-48.
[3]. أي لا ينقص من عمرك لاجلها شيء و لا من رزقك.
[4]. هذا من كلام السكونى اي كشف أبو عبد اللّهG الغم عنى.
[5]. قالهG لتذكره جدتها المظلومةE و ما أصابها من مكاره الدهر.
[6]. نهجالبلاغة (للصبحي صالح)، ص546.
[7]. يستفره في الموضعين أي يستكرم أمه و لا يدعو بالسب لامه و اللعن و الفحش.
[8]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص49-48.
[9]. همان.
[10]. نهجالبلاغة (للصبحي صالح)، ص546.
[11]. الأمالي (للطوسي)، النص، ص677.
[12]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص609.
[13]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص610.
[14]. الكنائس جمع كنيسة و هي معبد اليهود و النصارى و الكفّار. و البيع بكسر الموحدة و تحريك المثناة جمع بيعة و هي محل عبادة النصارى و معبدهم كسدرة و سدر.
[15]. في بعض النسخ [لاهل الأرض].

