
از دیگر راهبردهای مجتمع آموزشی و تربیتی و قرآنی حضرت امام هادی علیه السلام، آشنا کردن دانش آموزان با روخوانی، روان خوانی، فصیح خوانی و تحفیظ قرآن و تدبیر تربیتی بر اساس داده های قرآنی است. این راهبرد از ابتدای تأسیس تاکنون علیرغم همه مخالفتها و سنگ اندازیها و کم لطفیها وقدرناشناسی ها ادامه داشته و ان شاءالله و شاءعلی علیه السلام تا زمان بقاء مجتمع با قاطعیّت و جدیّت تمام و بدون کوچکترین عقب نشینی و مصلحت اندیشی های نادرست انجام خواهد شد. قبل از هر چیز اشاره به جایگاه قرآن به طور کلّی و سپس در مجتمع امام هادی علیه السلام و ارزش سنجی معلمان و دانش آموزان بر اساس آن ضروری است:
یک: اگر حضرت امام صادق علیه السلام به نقل از رسول گرامی] جایگاه أهل القرآن را در بالاترین درجۀ ممکن آدمیان پس از انبیاء و رسولان الهی بیان فرمودند ـ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحُسَيْنِ الْفَارِسِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ] إِنَ أَهْلَ الْقُرْآنِ فِي أَعْلَى دَرَجَةٍ مِنَ الْآدَمِيِّينَ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ[1]ـ و اگر بزرگترین توصیه و فرمان آن حضرت پرهیز از تضعیف حقوق آنان ـ فَلَا تَسْتَضْعِفُوا أَهْلَ الْقُرْآنِ حُقُوقَهُمْ ـ به جهت بهرهمندی آنان از «مکان علیّ» است که خداوند عزیز و جبّار به آنان پرداخت میکند ـ فَإِنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ لَمَكَاناً عَلِيّاً ـ پس باید بتوان مدّعی بود که:
الف: آنان که با قرآن «محشورند» و به آن چه به لحاظ قرائت یا تحفیظ و یا تفکر در آن مشغولند اینان «برترین»هایند همانطوری که جایگاهشان در برترینها بوده و باید باشد.
ب: بهرۀ از دو کلمۀ «أعلی» و نیز «علیّ» نشان از آن است که جایگاه فوق به «علیّ الأعلی» تعریف شده است که از آنِ امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام است چنانکه گویای آن است که جایگاه فوق نه فقط به ملاحظۀ حیث «مکانی» آن که به عنوان بخشی از درجات تعریف شده به امیرمؤمنان علیه السلام بوده در حالی که خود انبیاء و رسولان در بخشی دیگر از مراتب درجه ای امیرمؤمنان علیه السلام قرار دارند.
ج: أهل القرآن بودن «معلمان» و مربّیان و دانش آموزان متربّی از برای آنان حق آور است؛ که آن همانا «حق احترام»، «حق کرامت»، «حق ترجیح» و تقّدم بوده، که اینها خود حداقل های «حقّی» از «حقوق» از برای آنان است و بنابراین هرگز نباید پس از تعلیم قرائت یا تحفیظ قرآن، مورد استضعاف و یا تحقیر یا تضریب و یا اهانت و غیره قرار گیرند، که آن وقت عاملان استضعاف فوق، با خداوند عزیزی طرفند که ضمن جبران «حقوق» پایمال شده آنان، «سخت جبّارانه» با آنان آن هم بر اساس عزّت قدرتمندانۀ خویش برخورد خواهد کرد.
دو: اگر حضرت امام صادق علیه السلام حافظ قرآن را که به داده هایش عمل می کند همیشه همراه و برابر با سفیرانی از خداوند که مورد تکریم و نیکی هایند بیان میکنند ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ [2]ـ و اگر عنوان «سَفَرَةِ کِرامِ بَرَرَة» که از دو آیۀ شریفۀ (15 و 16) سوره عبس اخذ شده است بیانگر گروهی از ملائک به عنوان سفیران و رسولان الهی بوده که به همراه جبرائیل علیه السلام و تحت أمر او، مکتوبات قرآنی را از یک طرف و أعیان تقدیری سالیانۀ آن را از طرف دیگر نازل میکنند، و اگر معلم و دانش آموزانی که حافظ قرآن و یا جزئی از قرآن برای سایرین نقش سفیری دارند تا محتوای قرآن را با همان «الفاظ» و «کلمات» تنزیل یافته به دیگران عرضه کنند و از آن در قبال «تحریف»کنندگان و «خائنان» به قرآن «حفاظت» کرده و با «عمل» به داده های قرآنی به عنوان «سفیرانی» بزرگوار و «نیکوکار» واقعیّات قرآن را در حدّ خویش بروز دهند تا «حجّت» بر همگان تمام شود. پس باید که دانش آموزان حافظ و معلمان تحفیظ کنندۀ قرآن را:
1: همانند ملائکۀ مقرّب الهی واجد «رتبه» دانسته و با آنان با حُسن و کرامت برخورد نمود.
2: آنان را باید «گرامی» و «بزرگوار» و از «نیکان» جامعه پنداشت.
3: بایستی آنان را «شرفاء» جامعه و بلکه «مأموران» الهی و «وظیفه»شناسان و «راهبران» حال و آینده دید همانطوری که خود «فرمانبرداران» قرآن می باشند.
سه: بر اساس روایتی از حضرت امام کاظم علیه السلام در مورد تحفیظ قرآن از سوی بچه ها و دانش آموزان، نه تنها «دور» ماندن از هر بدی و چشم زخم، در «أمان» ماندن از بیماریهای کودکانه، دفع بیماریهای «تشنگی»آفرین همانند بیماری قند یا کبد، و نیز دچار نشدن به بیماریهای «معده ای» و بالاخره حفظ از خونریزی در گرو قرائت و حفظ قرآن آن هم صرفاً به ملاحظۀ قرائت شبانۀ سه سوره ناس (سه مرتبه)، فلق (سه مرتبه) و توحید (100 یا 50 مرتبه) از سوی خود کودک یا والدین و یا نزدیکان وی میباشد. با این بیان روشن میشود که:
الف: «خواندن» این تعداد سوره به معنای إحراز «امنیّت بدنی» از برای کودکان است. به عبارت بهتر «ایمنی بدنی» کودکان در گرو قرائت سور ثلاثۀ فوق آن هم به «ضرائب» مذکور است. از اینرو شاید بتوان از مهمترین کارکردهای معلمین و مربّیان مدارس امام هادی علیه السلام را «الزام» کودکان به قرائت سور فوق در هر صبحگاه یا زنگ اوّل کلاس دانست تا ایمنی بدنی دانش آموزان تضمین گردد.
ب: ایمنی بدنی دانش آموزان در گرو ایمنی از چشم زخمهای وارداتی، و نیز بیماریهای سه گانۀ خونی، کبدی و معدوی بوده تا بر اساس آن از ابتلا به سایر بیماری ها جلوگیری شود ولو بر اساس بیان دیگری از رسول گرامی اسلام] ریشۀ دو بیماری سه گانۀ مذکور همانا بیماری های معدوی است.
ج: وقتی قرائت سه سوره کوچک قرآن با روش فوق از چنین آثاری برخوردار است چگونه خانوادهای میتواند از حفظ و تحفیظ آن نسبت به نسلهای آیندۀ خود پرهیز کند؟
د: تحفیظ قرآن پایه و سرمایه از برای تحفیظ روشهای بهرۀ از قرآن در همه امور و از جمله امور طبی و بهداشتی است، چرا که هر کدام از سُور و آیات قرآنی دارای نورانیتی ویژهاند که وقتی بر اساس روشهای بیانشده شارع، آن هم به نحو تضریبی به ضرائب خاصّ با یکدیگر ترکیب میشوند، نورانیتی را پدید میآورند که سبب درمان هر گونه ناهنجاری از یک سو و تقویت بهینۀ اجزاء بدن جسدی، جسم لطیفه، نفس و روح میشوند که نمونۀ آن همان روایت فوقالذکر است.
چهار: اگر بنا بر بیان رسول گرامی اسلام] [3] تأثیر «قرائت» قرآن به عنوان «شرط لازم»، و «تعلیم» آن به عنوان «شرط موصل»، و «عمل» به آن به عنوان «شرط کافی» از سوی هر قاری قرآنی به معنای «أخذ» قرآن تلقّی شده ـ رسول اللَّه]: مَن قَرَأَ القُرآنَ و تَعَلَّمَهُ و عَمِلَ بِهِ ـ و نتیجه اش در قیامت نه فقط «تاج گذاری» به تاجی نورانی همانند نور خورشید است ـ اُلبِسَ يَومَ القِيامَةِ تاجاً مِن نورٍ، ضَوؤُهُ مِثلُ ضَوءِ الشَّمسِ ـ که «بهره مندی» از دو «پوششی» است که نه تنها در دنیا «امکان» وجود آن دو پوشش و بر فرض وجود امکان «تحمّل» آن، و بر فرض امکان تحمّل، امکان «قیمت گذاری» آن ـ و يُكسى والِداهُ حُلَّتَينِ لا يُقَوَّمُ بِهِمَا الدُّنيا ـ وجود ندارد و اگر این دو نوع پوشش «رأسی» و «بدنی»، در حالی صورت می گیرد که والدین فرد قاری فوق، از آن و «علّت» پرداخت آن خبر ندارند ـ فَيَقولانِ: بِما كُسينا؟ ـ و اگر «أخذ» در واژگان قرآنی «مشروط» به شروط و «حدود» ثلاثۀ مذکور است، پس باید بتوان مدّعی بود که:
الف: «نورانیّت» در روز قیامت «حاصل» نورانیّت «مولّد» و «زاینده» از دنیا تا آخرت و بلکه حتی در آخرت است، چنانکه پوشش های «زیبای» فوق، منحصر به یک شکل یا نمونه نیست و به عبارت دیگر نه تنها «نورانیّت» خورشید که از گونۀ «ضیائیّه» است دارای «طیف های نوری» شناخته شده و «ناشناختۀ» بی نهایت بوده و بنابراین تاج های آخرتی فوق نه فقط محدود نیست، که به رنگهای «ترکیبی» و «بسیط» بینهایت نورانی جلوه میکند. همین سخن نیز در مورد پوششهای دوگانۀ بدنی فوق نیز جریان دارد، حال اگر نور، آن هم از نوع «ضیائیّه»، «إصداری» بوده و صرفاً «انفعالی» و «انعکاسی» نیست، و اگر نور ضیائیّه، توان «خلق دائم» را داراست، پس بدون تردید «ثمرۀ» قرائت، تعلیم و عمل به قرآن از سوی دانش آموزان برای والدین خویش، دارای آثار نورانی «دائم الخلق» و «دائم التولید» تا «أبدیت الأبد» به حضور «خلودی» در قیامت میباشد.
ب: مجتمع های قرآنی و آموزشی ـ تربیتی حضرت امام هادی علیه السلام وظیفه اوّلیه شان ایجاد «أخذ» یا همان «آخذیّت» قرآنی از برای دانش آموزان است و به عبارت بهتر «وظیفه» مدارس فوق «آخذیّت» قرآنی از راه سه کارکرد زیر است:
1: ایجاد «توان» قرائت قرآن در دانش آموزان (روخوانی، روانخوانی و فصیح خوانی)
2: ایجاد رابطۀ «تعلیم و تعلّمی» میان دانش آموزان مدرسه و بلکه گذاردن کلاسهای تعلیماتی قرآن توسط دانش آموزان از برای سایر کودکان و نوجوانان
3: تلاش برای «کارکردی» کردن آیات تحفیظ شده و قرائت شده به صورت «برنامه» زندگی در دوران دانش آموزی و مراتب بعدی
ج: «والدینی» که خواهان آثار قیامتی فوق می باشند نه تنها باید در ایجاد «توان قرائتی» دانش آموزان از طریق «تأمین» امکانات مالی مورد نیاز از یک سو، و همراهی با «معلّمین» مدارس فوق جهت قرائت «برتر» و «تحفیظ» از سوی دیگر باشند، که بایستی «همراهی» عملی با مفاد آیات قرآنی برای آموزش «عملی» و «فعلی» دانش آموزان و «پیدایش» در عادات و ملکات زندگی شدن آن ها باشند. از اینرو «صِرف» سپردن فرزندان شان به مدارس امام هادی علیه السلام کافی نیست، بلکه «همراهی»، «توان بخشی»، «عادت سازی» و «ملکه آفرینی» از شروط بهره مندی از «مزایای» فوق در قیامت است.
پنج: اگر به سند صحیح حضرت امام صادق علیه السلام خوانده شدن قرآن توسط جوان یا نوجوان را دارای آثار زیر دانسته است ـ ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مِنْهَالٍ الْقَصَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ كَانَ الْقُرْآنُ حَجِيزاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ كُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ غَيْرَ عَامِلِي فَبَلِّغْ بِهِ أَكْرَمَ عَطَايَاكَ قَالَ فَيَكْسُوهُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ حُلَّتَيْنِ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْكَرَامَةِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ أَرْضَيْنَاكَ فِيهِ فَيَقُولُ الْقُرْآنُ يَا رَبِّ قَدْ كُنْتُ أَرْغَبُ لَهُ فِيمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا فَيُعْطَى الْأَمْنَ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَيُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ اصْعَدْ دَرَجَةً ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ بَلَّغْنَا بِهِ وَ أَرْضَيْنَاكَ فَيَقُولُ نَعَمْ قَالَ وَ مَنْ قَرَأَهُ كَثِيراً وَ تَعَاهَدَهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْ شِدَّةِ حِفْظِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ هَذَا مَرَّتَيْنِ[4] ـ پس باید بتوان وظیفه مجتمعهای آموزشی و پرورشی و تربیتی حضرت امام هادی علیه السلام را در حوزۀ پرورش قرآنی چنین بیان داشت:
الف: مجتمع امام هادی علیه السلام وظیفه دارد که با «کثرت» در قرائت، «تحفیظ» و بالاخره «انطباق» محتواهای علمی و آموزشی با قرآن، «حیات علمی» دانشآموزان را به «حیات قرآنی» تبدیل کند، و این زمانی است که آنان به طور «منظم» و «دائم» با قرآن به نحو «ترتیبی ـ موضوعی» ارتباط داشته باشند و به خصوص آنکه معنای آن را بیابند و بدانند تا «اختلاط» گوشتی و خونی دانشآموز و بلکه خانواده او با قرآن برقرار شود، چرا که قرآن دارای «نورانیتی» است که در تمام ابعاد دانشآموز و نیز «اجزاء بدنی» او نفوذ میکند.
ب: اگر وظیفه مجتمع ایجاد ارتباطات سازمان دهی شده است، و اگر این ارتباطات باید با «نیکان» درون مجتمعی و با برونی آن صورت گیرد، و اگر برترین ارتباطات همان درست کردن دستههای کوچک دانشآموزی میان رفیقان فعلی از برای همکاری در آیندۀ نه چندان دور است، و اگر علاوه بر این، حضور تشکیلاتی در تحکیم روابط نیز ضرورت دارد، و اگر تشکیلات برتر همانا حزبالله است پس بدون تردید آموزشهای پیوندهای «رفاقتی ـ همکاری»های تشکیلاتی باید در رأس فعالیتهای مجتمع بر محور فعالیتهای قرآنی باشد. این در حالی است که آموزشهای قرآنی در صورت ولائی بودن مفاد آن، دانشآموزان را با أهلالبیت علیهم السلام پیوند میدهد همانطوری که قلب وی را و بلکه خانه و خانواده وی را جایگاه فرود ـ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ ـ تنزیلی ملائکه معظم الهی میکند.
ج: اگر فضای قیامت، «محاط» به آتش جهنم بوده به طوری که امکان گذر از آن محیط احاطهشده به آتش تنها و تنها به واسطۀ گذر از «صراط» است، و اگر صراط، «تونلی» نورانی بوده که به میزان نورانیت هر فردی شکل میگیرد، و اگر تنها عامل گذر از صراط، میزان نورانیت برآمدۀ از قرآن ناطق (أهلالبیت علیهم السلام) و نیز قرآن صامت است به طوری که نقش «سپر» را در قبال آتش دارا میباشد، و اگر با قرائت قرآن و تحفیظ آن که عین نورانیت است و نیز میزان قرائت آن است که حد و مرز عرضی و طولی تونلهای نوری شکل میگیرد ـ وَ كَانَ الْقُرْآنُ حَجِيزاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ـ و اگر مجتمع امام هادی علیه السلام وظیفهاش ارائه آموزشهای لازم جهت بقاء و حراست علمی و وجودی دانشآموز در دنیا و آخرت و دادن سرمایههای نوری لازم برای تأمین انرژی لازم پیشران دانشآموز و حفاظت وی از هر گونه عامل مانع آتشین میباشد [چرا که دنیای هر کسی همان آخرت او است] پس وظیفۀ مجتمع همانا آموزش «قرائت» قرآن (روخوانی و روانخوانی) و «تحفیظ» آن جهت ذاتی شدن نورانیت قرآن در دانشآموز و «جوشش دائم» نورانیّت از ذات دانشآموز برای «أبد» بوده تا حفاظت آن از این دنیا تا آخرت صورت گیرد.
د: اگر وظیفه مجتمع امام هادی علیه السلام همانا «بروزش» دادههای الهی به عنوان «سرمایه» در دنیا و آخرت است، و اگر قرآن نه تنها «سرمایه» است، که «سرمایهآفرین» نیز میباشد، و اگر برترین دادهها، «دادههای اعطائیّه» خداوند است [والاّ خداوند در سوره کوثر، به هنگام تنزیل فاطمه زهرا سلام الله علیهابر پیامبر گرامی اسلام] از واژه «اعطا» استفاده نمیکرد] و اگر «واقعیات اعطائیّه» نه فقط خود ذاتاً «کریم»اند، که به «کرامت» و «عزّت» پرداخت میشوند ـ يَا رَبِّ إِنَّ كُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ غَيْرَ عَامِلِي فَبَلِّغْ بِهِ أَكْرَمَ عَطَايَاكَ ـ و اگر از جمله عطایای کریمانۀ الهی در قیامت «دو لباس ویژۀ بهشتی» ـ فَيَكْسُوهُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ حُلَّتَيْنِ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ ـ و نیز «تاج کرامت» ـ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْكَرَامَةِ ـ بوده که علاوه بر آن دو، «تضمین امنیت» را در دستان راست و «ابدیّت» را در دستان چپ او ـ فَيُعْطَى الْأَمْنَ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ ـ پرداخت کرده و آنگاه وی را وارد بهشت میکند ـ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ ـ و سپس به میزان قرائت آیات الهی خوانده و تحفیظ شده، به او «درجات بهشتی» را اعطا میکند ـ فَيُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ اصْعَدْ دَرَجَةً ـ و اگر اینگونه «سرمایهدار» کردن نه تنها «وظیفۀ» والدین است، که وظیفۀ مدارس امام هادی علیه السلام نیز بوده تا دانشآموزان در آیندهای نه چندان دور دارای بهرههایی باکرامت آن هم در «امنیتی ابدی» و به میزان قرائت و تحفیظشان از «درجات» بهشتی بهره داشته باشند تا جایی که رضایت ـ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ بَلَّغْنَا بِهِ وَ أَرْضَيْنَاكَ فَيَقُولُ نَعَمْ ـ خویش را به مقام احدیت تعالی اعلام دارند. پس بدون تردید وظیفه مجتمعهای امام هادی علیه السلام «سرمایهسازی» با عزّت و کرامت آن هم در «ابدیّت زمانی» و در نهایت درجۀ «امنیت» و «مقام» بوده در حالی که این مهم جز به فعالیتهای قرآنی و تحفیظی مدارس فوق امکان ندارد. روشن است که به دلیل «تفاوت استعدادها» و به خصوص قوای تحفیظی دانشآموزان، برخی از آنان تحت فشار قرار گرفته و میگیرند ولی «راه» همان راه، و «سیر» همان است که گفته شد، به خصوص که اینگونه دانشآموزان از «ثواب» و «درجات» دو برابری بهره دارند ـ مَنْ قَرَأَهُ كَثِيراً وَ تَعَاهَدَهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْ شِدَّةِ حِفْظِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ هَذَا مَرَّتَيْنِ. به همین دلیل مجتمع امام هادی علیه السلام نه تنها باید برای اینگونه دانشآموزان برنامههای ویژهای از برای قرائت و تحفیظ داشته باشد، که بایستی از تشویقیهای دو برابری برای وارد کردن آن دانشآموزان و بلکه همراهی بیشتر خانوادههای آنان استفاده کند.
شش: «ثمرات تکوینی» آموزش قرآن به دانشآموزان و «بهرهمند» کردن آنان به قرائت قرآن «منحصر» به خود دانشآموز نیست، چرا که «ثمرات» آن که از جملۀ آن «بینایی» بیشتر و بهتر دانشآموز و «فهم بهتر» دادههای بینایی ـ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فِي الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ[5] ـ است و والدین دانشآموز را در بر میگیرد، که کمترین آن «تخفیف عذاب» از والدین بوده ولو آن والدین کافر باشند ـ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَيْهِ وَ إِنْ كَانَا كَافِرَيْنِ. به عبارت دیگر، «نورانیت» قرآن نه تنها «دنیایی» بوده و در دنیا تمام ابعاد روحی، نفسی، جسمی و جسدی را در بر میگیرد به طوری که «چشمان» قاری را «تیزبین» کرده و در نتیجه فهمهای بصری ـ چه رسد به سمعی و غیره ـ را «ترمیم» و بلکه «بهینه» میکند، که همانا اساس آن آخرتی است به گونهای که اگر «والدینش» دچار عذاب باشند، حتی اگر عذابشان به خاطر «کفرشان» نیز باشد، قرائت قرآن فرزند ولائیشان در تحفیف و به تبع برداشته شدن عذاب آنان تأثیرگذاری حتمی دارد. از اینرو:
الف: درست است که «قاری» کردن و «بهینه» کردن قرائت دانشآموز بدون کمک والدین بسیار سخت است، و درست است که والدین باید زحمت بیشتری از برای فرزندان خویش جهت آموزش روخوانی و روانخوانی و در نهایت تحفیظ آنان را تحمل کرده و وقتگذاری کنند، ولی باید بدانند که نه تنها قاری و حافظ قرآن کردن فرزندانشان از سایر هزینههای درمانی و بهداشتی فرزندانشان میکاهد، که در آخرت به میزان یکایک آیات خوانده شده از ثمرات آن آیات بهرهمند شده که کمترین آن «تخفیفات تعذیبی» و یا از بین رفتن آن است، چنانکه همین ثمرات از برای «معلّمین» دانشآموزان نیز وجود دارد.
ب: روخوانی قرآن «موضوعیّت» دارد، آن هم نه فقط از برای «تصحیح» و «تثبیت» دائم محفوظات [که گاه به جهت گذر زمانی و یا تشابه کلمات برخی از کلمات یا إعرابها به غلط در ذهن باقی میماند که با روخوانی مجدد اصلاح میگردد]، که نفس روخوانی از روی مصحف در واقع بهره از نورانیت کلمات قرآن و تزریق دائم آن به بدن، جسم، نفس و روح دانشآموزان است که نه تنها ابزارهای «ادراکی» او را «تنظیم» میکند، که در «فهم» سایر دروس بسیار تأثیرگذار است.
هفت: «قرائت» قرآن فقط نباید صرفاً در محیط مدرسه باشد چرا که آثار «خواندن» شدن آن در «خانه»های دانشآموزان و بلکه «اتاق» آنان حتمی است. خانهای که در آن قرائت صورت میگیرد[6]، نه تنها «فراریدهنده» شیاطین بیماریزا و نیز جنّیان غیرولایی از محیط خانه است ـ تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِین ـ و نه تنها سبب «تنزیل» پُربرکت ملائکه مستغفر و نیز «شاهد» در آخرت در خانه میشود ـ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ ـ و نه تنها باعث افزایش «برکت» خانه و به تبع روزهای خانواده میشود ـ الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ ـ و نه تنها باعث «درخشش نوری» خانۀ فوق در «آسمان» از برای «اهل» آن میشود ـ يُضِيءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يُضِيءُ الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ لِأَهْلِ الْأَرْضِ ـ و نه تنها «عدم» آن سبب تقلیل برکت خانه ـ الْبَيْتُ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللَّهُ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ ـ و «زندگی» از یک سو و «افزایش غیرقابل» پیشبینی «هزینه»های زندگی از سوی دیگر، میشود که عدم قرائت در خانه «سبب هجرت» ملائکه و «جایگزینی» شیاطین و جنّیان ـ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيَاطِينُ ـ میگردد. روشن است که:
الف: این دانشآموز قرآنی مدارس امام هادی علیه السلام است که سبب درخشش نوری مدرسه و به تبع خانه و خانواده، آن هم نه فقط از برای «زمینیان»، که از برای آسمانیان میشود.
ب: این دانشآموز قرآنی مدارس امام هادی علیه السلام است که باعث «تنزیل» ملائکه و بیرون راندن شیاطین جنّی و انسی و یا ویروسهای بیماریزا از محیط مدرسه و نیز خود و خانواده خود میگردد. از اینرو مدارس و خانههای دانشآموزانی که دچار جنزدگی یا بیماریزایی دائم میباشند و یا هزینههای زندگیشان بیش از درآمدهایشان است تنها با «قرائت» و «روخوانی» دانشآموزان و فرزندانشان میتوانند دو «مشکل» اساسی فوق را «ریشهکن» نمایند.
ج: بیان دوسویۀ ایجابی ـ سلبی امیرمؤمنان علیه السلام از «ثمرات» قرائت و عدم قرائت قرآن نشان از آن است که «عدم قرائت» و روخوانی قرآن در خانه، صرفاً به معنای عدم «افزایش» برکت یا «عدم حضور» ملائکه یا «عدم درخشش» نوری نیست، بلکه علاوه بر آنها، «کاهش» برکت موجود، «حضور» شیاطین و کاهندۀ نورانیت است و به عبارت دیگر «روخوانی» و «قرائت» قرآن اثرش «دائرمدار» بود و «نبودِ» «مضاف» به «تضاد واحدی» نیست، که آن «مفروغعنه» است، بلکه اثرش دائرمدار «تضاد احدی» میان ایجاب و سلب بوده در حالی که معیار در توحید و ولایت، همانا «تضاد احدی» است و نه «تضاد واحدی».
هشت: اگر پیامبر گرامی اسلام] قرائت شبانۀ قرآن را در هر خانهای بر اساس تعداد آیات قرائتشده نه تنها رافع غفلتها و از غافلین تلقّی شدن افراد خانه به عنوان «اهالی خانه» بیان فرمود، که مراتب «بایسته»، «شایسته» و بلکه «مورد انتظار» را از برای شخص قاری و اهل خانه و به تبع محیط مدرسه در گروههای زیر ترسیم فرمود:[7]
| مراتب | میزان قرائت آیه | اثر آن | |
| مرتبۀ سلب | «10» | از غافلین نبودن | مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آيَاتٍ فِي لَيْلَةٍ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ |
| مرتبۀ ایجاب | «50» | از گروه ذاکرین قلمداد شدن | مَنْ قَرَأَ خَمْسِينَ آيَةً كُتِبَ مِنَ الذَّاكِرِينَ |
| «100» | از گروه قانتین بودن | مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْقَانِتِينَ | |
| «200» | از گروه خاشعین بودن | مَنْ قَرَأَ مِائَتَيْ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِينَ | |
| «300» | از گروه فائرین بودن | مَنْ قَرَأَ ثَلَاثَ مِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْفَائِزِينَ | |
| «500» | از گروه مجتهدین (تلاشگران در عبادت) بودن | مَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِينَ | |
| «1000» | بهرهمندی از دادههای طلایی بینهایت | مَنْ قَرَأَ أَلْفَ آيَةٍ كُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌ مِنْ تِبْرٍ الْقِنْطَارُ خَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ مِثْقَالٍ مِنْ ذَهَبٍ |
و اگر از «غافلین نبودن» مساوق با «ذاکر بودن» نیست [چرا که تفاوت عددی آن به «40» یا همان عدد «میقاتی» است همانطوری که ضریب «50» یا همان (5 , 10) که مساوق با «15» است مساوق با تعداد معصومین علیهم السلام (با محاسبۀ حضرت محسن علیه السلام) است که با آن ذاکر به ذکر ولائیه شده ـ أنا الذِّكْرُ الّذي عنه ضَلَّ[8] ـ و ضریب دایرة الوجود آن در «15» ظرفیۀ عدد تعریف میگردد تا محمّدی شود] پس باید بتوان مدّعی بود که:
الف: درست است که با خواندن «ده» آیه یا همان «عشریۀ علویه» شرط لازم از برای «ذاکر» بودن احراز شده است، ولی شرط موصل آن به «15» یا «50» خواندن آیات الهی آن هم با فهم «ولائیِ باطنی» از قرآن است در حالی که «شرط کافی» آن دارای مراتب چهارگانۀ «قانت»، «خاشع»، «فائز» و «مجتهد» بودن بوده تا داراییهای «بینهایت» نتیجۀ حداقلی آن باشد.
ب: رسیدن از «ضریب» «ده ـ صد»، و به تبع «صد ـ صد» تعریف شدن مراتب بعدی نشان از آن است که نه تنها نسبت «یکان» به «دهگان» در واقع نسبت نفی غفلت و ذاکر شدن به ولایت أهلالبیت علیهم السلام در قالب یکصد اسم از اسماءالله به عنوان پایۀ اسمائیۀ أهلالبیت علیهم السلام است، که گویای آن است که به جهت آنکه نسبت «5» برابری میان «10» و «50» همچنان میان نسبت «100» تا «500» نیز باقی است، پس باید جهت اصلاح و رشد دانشآموزان از ضریب «5» به «10» یا «100» استفاده کرد تا او بتواند «مراتب معنوی» فوق را دریافت و تا بتواند به داراییهای «بینهایت» دسترسی یابد. از اینرو باید حداقل تعداد آیات قرائتشده «10» به ملاحظۀ «5» یا ضریبی از آن باشد تا مرتبۀ «اجتهاد» «عملی» و بلکه «علمی» حاصل شده و تا تثبیت صورت گیرد. به عبارت بهتر، هر روز «فراگیری» و یا «تکرار» و یا «روخوانی» دانشآموز باید به تعداد «500» تا هزار آیه تعریف شود تا وصول به مراتب فوق امکانپذیر گردد.
ج: راهبرد «دور» کردن دانشآموز از «غفلت»، و «ذاکر» أهلالبیت علیهم السلام شدن «دائمی» آنان از یک طرف، و «قانت» شدنشان و نیز رفع تکبرشان و منع از شقاوت و در نهایت فعالی موفق بودنشان از طرف دیگر، تنها و تنها در گرو قرائت آیات فوق به «تعداد مطلوب» مورد نظر است چرا که قرائت آیات فوق نه تنها انرژی نورانیزا است، که همان نیز تبدیل به انرژیهای مغناطیسی، حرارتی و مکانیکی و بلکه هستهای شده و دانشآموز را چنان فعال موفق میکند که سبب گذر پُر خیر و پُر امنیت وی از «نقائص» و «خطرات» آینده [و البته به شرط توجه به معرفت ولائی از أهلالبیت علیهم السلام در «قرائت» هر آیه] خواهد شد.
[1]. الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج2، ص603.
[2]. همان.
[3]. «رسول اللَّه]: مَن قَرَأَ القُرآنَ و تَعَلَّمَهُ و عَمِلَ بِهِ، اُلبِسَ يَومَ القِيامَةِ تاجاً مِن نورٍ، ضَوؤُهُ مِثلُ ضَوءِ الشَّمسِ، و يُكسى والِداهُ حُلَّتَينِ لا يُقَوَّمُ بِهِمَا الدُّنيا، فَيَقولانِ: بِما كُسينا؟ فَيُقالُ: بِأَخذِ وَلَدِكُما القُرآنَ» (المستدرك على الصحيحين، ج۱، ص۷۵۷، ح۲۰۸۶ عن بريدة الأسلمي؛ كنز العمّال، ج۱، ص۵۳۳، ح۲۳۸۷ ).
[4]. (الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج2، ص604-603).
[5]. «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فِي الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَيْهِ وَ إِنْ كَانَا كَافِرَيْنِ» (همان، ص613).
[6]. «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْهِ إِلَّا الذِّكْرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْهِ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَرَائِضَ فَمَنْ أَدَّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ وَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَمَنْ صَامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ وَ الْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ إِلَّا الذِّكْرَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلِيلِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا» (احزاب: 42-41) فَقَالَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ أَبِي كَثِيرَ الذِّكْرِ لَقَدْ كُنْتُ أَمْشِي مَعَهُ وَ إِنَّهُ لَيَذْكُرُ اللَّهَ وَ آكُلُ مَعَهُ الطَّعَامَ وَ إِنَّهُ لَيَذْكُرُ اللَّهَ وَ لَقَدْ كَانَ يُحَدِّثُ الْقَوْمَ وَ مَا يَشْغَلُهُ ذَلِكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ كُنْتُ أَرَى لِسَانَهُ لَازِقاً بِحَنَكِهِ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ كَانَ يَجْمَعُنَا فَيَأْمُرُنَا بِالذِّكْرِ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ وَ يَأْمُرُ بِالْقِرَاءَةِ مَنْ كَانَ يَقْرَأُ مِنَّا وَ مَنْ كَانَ لَا يَقْرَأُ مِنَّا أَمَرَهُ بِالذِّكْرِ وَ الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَ يُضِيءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يُضِيءُ الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْبَيْتُ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللَّهُ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ] أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ أَعْمَالِكُمْ لَكُمْ أَرْفَعِهَا فِي دَرَجَاتِكُمْ وَ أَزْكَاهَا عِنْدَ مَلِيكِكُمْ وَ خَيْرٍ لَكُمْ مِنَ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ خَيْرٍ لَكُمْ مِنْ أَنْ تَلْقَوْا عَدُوَّكُمْ فَتَقْتُلُوهُمْ وَ يَقْتُلُوكُمْ فَقَالُوا بَلَى فَقَالَ ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَثِيراً ثُمَّ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ] فَقَالَ مَنْ خَيْرُ أَهْلِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ أَكْثَرُهُمْ لِلَّهِ ذِكْراً وَ قَالَ- رَسُولُ اللَّهِ] مَنْ أُعْطِيَ لِسَاناً ذَاكِراً فَقَدْ أُعْطِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ» (مدثر: 6) قَالَ لَا تَسْتَكْثِرْ مَا عَمِلْتَ مِنْ خَيْرٍ لِلَّهِ» (همان، ص499-498).
[7]. «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ] مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آيَاتٍ فِي لَيْلَةٍ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسِينَ آيَةً كُتِبَ مِنَ الذَّاكِرِينَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْقَانِتِينَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَتَيْ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِينَ وَ مَنْ قَرَأَ ثَلَاثَ مِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْفَائِزِينَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِ آيَةٍ كُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَنْ قَرَأَ أَلْفَ آيَةٍ كُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌ مِنْ تِبْرٍ الْقِنْطَارُ خَمْسَةَ عَشَرَ أَلْفَ مِثْقَالٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ الْمِثْقَالُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ قِيرَاطاً أَصْغَرُهَا مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ وَ أَكْبَرُهَا مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ» (همان، ص612).
[8]. «عنه علیه السلام ـ في وصفِ النّاكبِ عنه علیه السلام ـ : أنا الذِّكْرُ الّذي عنه ضَلَّ، و السّبيلُ الَّذي عنه مالَ، و الإيمانُ الّذي به كَفَر، و القرآنُ الَّذي إيّاهُ هَجرَ، و الدِّينُ الّذي بهِ كَذّبَ، و الصِّراطُ الَّذي عنه نَكَبَ» (الکافی: 8 / 28/ 4).
